close
چت روم
خنده بازار،


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 10847 reza013
3 5853 karamymasood245
1 397 seraj
0 364 manteghpazir5
0 356 manteghpazir5
0 474 manteghpazir5

نویسنده:
تاریخ: شنبه 15 بهمن 1390
بازدید: 302

مطلب زیر قصه نیست. یه واقعیته. بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟ چقدر گرفتار مادیات شده ایم....؟ کجا می رویم...؟

سلام مامان قهرمانم :
میدونی ....!
حالا که روز تولدته من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.
دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم آرایش بخریم.
می گفت اگه مامانت آرایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه...
می گفت :
زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره
می گفت:
شاگردهاش می فهمند شوهرش...
میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری
آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...
بابا هم که تو رو کتک میزنه...
فحش می ده...
حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم
فقط می بینیم و گریـــــه می کنیم.
من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه...
بعد می ری تا بابا کتکت بزنه
و موهای قشنگتو بکشه...
من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .
آخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه

دست خودش نیست...
تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ...
به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی
از ترکش های توی بدنش
از موجی شدنش
از...
ما می فهمیم که وقتی بابا آروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه
وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه
دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...
من و آبجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.
مامان جون!
مامان خوب و قهرمانم!
پس سهم ما چی می شه؟
ما هم می خوایم مثل تو و بابا قهرمان باشیم
می خوایم روز تولدت پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری
فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...
مامان جون، تولدتـــــــــ مبارکـــــــــــــــــ


منبع: سایت حوزه

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: چهارشنبه 14 دي 1390
بازدید: 311

  

تصاویر لو رفته از یک پارتی تو غرب تهران

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
پنجم www.pichak.net كليك كنيدبرو تو قسمت (روی کلمه دانلود کلیک کن میره ادامه مطلب)ببین حالشو ببرتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نظرتو هم بگو


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 7 آبان 1390
بازدید: 289

توجه                                                                                                                توجه

                دولت اعلام کرد به خروسان ولگرد وام ازدواج میدهد تا از گرانتر شدن قیمت تخم مرغ جلوگیر کند

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 7 آبان 1390
بازدید: 256

این مطلبو به خاطر خواهرای گلم گذاشتم که میدونم خیلی دلشون میخواد پسرارو اذیت کنن{#66}

 

 

اگه یه پسر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود 

 .  اشتباهات لغوی پسرا رو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخن دید

. تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذاریید

.  عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف پسر مورد نظرتون

روزهای بارونی تا یه پسر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکن.

اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای اقا پسر مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید.

تو دانشگاه از پسر مورد نظر یه جزوه 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردیدبهش برگردونید.

.  چاق بودن و بی ریخت بودن پسر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

به پسری که دماغش رو تازه  عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده.
 .
شیشه نوشابه پسر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش سرش رو باز کنه

. زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه پسر با صدای بلند بزنید زیر خنده

توجه!                     توجه!
 
دوستای گلم من قصد هیچ توهینی ندارم اینارو فقط واسه خنده گذاشتم.

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 29 مهر 1390
بازدید: 237

ببخشد که عکس کامل نیست برای مشاهده ای کامل عکس سیو کنید چون اگه اندازرو کوچیک میکردم کیفیتش پایین می اومد


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390
بازدید: 200

 

دلم نمیخواست درمورد دانشگاه های کشورم همچین مطلبی بفرستم ولی مجبورم کردن امیدورام روزی برسه که ایران به جای داشن مدیران مفت خور مدیرانی داشه باشه که دلشون به حال ایران عزیزمون میسوزه ای کاش....


دوران ن قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

امتحان ریاضی = كشتار بیوجرسی

امتحان میان ترم = زنگ خطر

امتحان پایان ترم = آوار

لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

مسئولین دانشگاه = گرگها

استادان = این گروه خشن

اشپزخانه = خانه عنكبوت

رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر

دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد

دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

كمك هزینه = بر باد رفته

درخواست دانشجویان = بگذار زندگی كنم

دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان

برخورد استادان = زن بابا

اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشكی میریزم

تقلب در امتحان = راز بقا

یادگیری = قله قاف

دانشجوی معترض = پسر شجاع

دكتر بهداری = گله بان

تربیت بدنی1 = راكی

تربیت بدنی2 = راكی

خاطرات استادها = اعترافات یك خلافكار

انصراف = فرار از كولاك

تصییح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6مبلیون دلاری

آرزوی دانشجویان = زلزله بزرگ

هیئت علمی = سامورا یی ها

رئیس دانشگاه = دیكتاتور بزرگ

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

رئیس اموزش = هزاردستان

معاون اموزش = دزد دریایی

برخورد مسئولین = كمیسر متهم میكند

  از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین  

منم الان تو مرحله ی حسرتم...


برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390
بازدید: 176


اینشتن دانشمند نامی می گوید:

انسان به عمق دوچیز پی نخواهد برد: الف- حماقت انسان، ب- کائنات

او آنگاه اضافه می کند : «گرچه کاوش عمق کائنات ممکن است میسر و عملی باشد  ،  ولی پیدایش عمق حماقت انسان ها ، هرگز امکان پذیر نخواهد بود».

 


برچسب ها : ,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: پنجشنبه 7 مهر 1390
بازدید: 277

به سلامتی و مبارکی روز دختر فرا رسید چه روزی شود…

این روز رو به تمام دختر خانم های عزیز تبریک می گم امیدوارم که در کل زندگیشون شاد و سر زنده و البته سلامت و پیروز باشند.

کاش ما ( دختر خانم های انجمن ) هم اینقدر به خودمون اطمینان داشتیم و یه مراسمی برای این روز برگزار می می کردیم و منتظر خلاقیت اقا پسر ها نبودیم؟!!!!

اما چقدر تاسف خوردم وقتی به دنبال تصویری برای روز دختر بودم ، یعنی انصافی شان و منزلت ما دخترا اینقدر کم شده …

5303b dokhtar negar روز دختر مبارك   ابهر

منتظر می مانیم ببینم ایا مسئولین محترم نیز می دونن روز دختر چه روزی است؟؟

آیا کسی این روز رو به ما تبریک خواهد گفت؟

آیا کسی به مناسبت این روز درد و دل دختر خانم ها رو گوش خواهد داد؟

و جواب این آیا ها : بزک نمیر بهار می اد…


برچسب ها : ,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 5 مهر 1390
بازدید: 556
جوک های آقایان و همسرانشان 
 
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟

مردها سه تا آرزو دارن:
-
اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن!
-
اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن!
و مهمتر از همه اينكه :
 
اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟

 بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون!!!!!! ؟؟؟؟؟

مرد اولي: امان از دست اين زنها!؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت!
دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟

 زن به شوهر: من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم!
مرد: عزيزم چرا عصباني مي شي! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟

فرق پير دختر با پير پسر:
  اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟

 يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه:
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

مرد به زن: عزيزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

زماني كه يك زن كه با مردي ازدواج مي كند انتظار دارد كه او تغيير كند ولي اينگونه نمي شود
زماني كه يك مرد با زني ازدواج مي كند مطمئن است كه آن زن تغيير نمي كند و اينگونه مي شود

يك زن در بحث حرف آخر را مي زند
بعد از آن، هر حرفي كه مرد بزند، شروع يك بحث جديد است

 و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد (سوره سكته آيات حرص تا دق(

قوانين طلائي همسرداري (براي مردان) :
قانون اول: بايد زني داشته باشيد كه در كارهاي خانه مثل آشپزي، تميزكاري، گردگيري و ... خوب باشد.
قانون دوم: بايد زني داشته باشيد كه موجبات سرگرمي و خنده و شادي شما را فراهم نمايد.
قانون سوم: بايد زني داشته باشيد مورد اعتماد و اطمينان و راستگو ...
قانون چهارم: بايد زني داشته باشيد كه از بودن با او لذت ببريد و باعث آرامش خاطر شما باشد
قانون پنجم: خيلي خيلي اهميت دارد كه اين چهار زن از وجود يكديگر بي خبر باشند !!!

زن به شوهرش ميگه: شوهر همسايه هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا اين كار رو نمي كني؟
شوهر ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم!!

بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟
باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه !!!

مرد احساس را كشف كرد و زن عشق را،
مرد كار را كشف كرد و زن خانه داري را،
مرد پول را اختراع كرد و زن خريد را،
از آن زمان، مرد چيزهاي بسيار زيادي كشف و اختراع كرد، و زن همچنان در حال خريد است

يك زن نگران آينده است تا زماني كه شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند

براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد

مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند

برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان تقديم جايزه خود به همسرش گفت:
 
اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم!

زن خوب مثل دايناسور مي مونه كه نسلش منقرض شده ولي مرد خوب مثل سيمرغ مي مونه كه از اول يه افسانه بوده!

برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 2 مهر 1390
بازدید: 344

روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:’مامان؟ نژاد انسان ها از کجا آمده اند؟

مادر جواب داد: ‘خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد.دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش پرسید.

پدرش پاسخ داد: ‘خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد  انسان ها پدید اومد.دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت: ‘مامان؟ تو گفتی  خدا انسان ها رو آفرید

ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته میمون ها هستند…من که نمی فهمم

مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است من بهت در مورد خانواده خودم  گفتم و بابات در مورد خانواده خودش


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 2 مهر 1390
بازدید: 319
فرق دختر و پسر تو درس خوندن:

دختر ها:

بعضي از دخترا واقعا مي خونن و بعضيا مي رن سر کتاب و 2 يا 3

ساعت پاش مي مونن اخرشم يه خورده مي خونن چون حواسشون

به کتاب نيس!اصولا زير مطلب هاي مهم رو خط مي کشن!


پسر ها:

پسرا کلا حال درس رو ندارن اگه هم بخوان لطف کنن و بخونن  شب

قبل امتحان مي رن سر کتاب و بعد 2 دقيقه خوندن خسته مي شن و

مي رن سر يه کار ديگه يه خورده که فکر مي کنن مي بينن که وضع

خرابه و درس نخوندن 2 باره کتاب رو باز مي کنن ولي بازم نمي خونن و مي رن استراحت مي

کنن و درس و مي ذارن واسه فرداش تو زنگ تفريح!!اخرشم نمي خوننش!

منبع:biatootarofnakon.blogfa.com


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 1 مهر 1390
بازدید: 251

بعد از اعلام رسمی “یوزارسیف” مبنی بر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه با خبرنگار طنزایران، واکنش ها و بازتابهای متعددی در این باره داشتیم:

ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده است!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخا ست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی است.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلات پرسپولیس را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به مردم گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای استانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.

فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار “آخن آتون” بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.

مرعشی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری است


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 1 مهر 1390
بازدید: 304


شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام میدادم برایش

به من میگفت هجده ساله هستم***تو اسمت را بگو من هاله هستم

بگفتم اسم من هست فرهاد***ز دست عاشقی ای داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای قشنگش***کمان ابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده،عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته و بیمارش شدم من

ز بس هر شب با او چت مینمودم***به او من کم کم عادت مینمودم

در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خورو بیخواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم قصد دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویا رویی ام او طفره می رفت***هراسان بو از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه،وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون انکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

بجای هاله و ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا***کمان ابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتمکده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ،دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سر نوشتم را به جاوید***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن در عبرت***سر انجامی ندارد قصه ی چت

خـــــــــــــــــــــــــوب بیــــــــــــــــــــــــــــــد


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: پنجشنبه 24 شهريور 1390
بازدید: 261

قصه عشق و دیوانه گی


در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . روزی همه فضائل و همه تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه .
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: ((بیائید یک بازی بکنیم مثلا قائم با شک))
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد کشید من چشم میگذارم . من چشم میگذارم . و از انجایی که هیچکس نمیخواست دنبال دیوانگی بگردد قبول کردند او چشم بگذارد و دنبال آنها بگردد . دیوانگی چشم گذاشت
...یک...دو...سه... همه رفتند جایی پنهان شدند . لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد . هوس به مرکز زمین رفت . خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد . اصالت در میان ابرها مخفی شد . دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم . اما به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی گشت . همه پنهان به جز عشق که همواره و دو دل بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست . چون می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال دیوانگی به شماره ۱۰۰ رسید و در همین حال عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد .
دیوانگی گفت: دارم می آیم دارم می آیم و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . همه را پیدا کرد به جز عشق نا امید شده بود . حسادت گفت: تو باید گل رز را پیدا کنی که عشق دربوته گل رز پنهان شده . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو برد و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود . دیوانگی فریاد کشید . من چه کردم چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم عشق پاسخ داد تو نمیتوانی مرا درمان کنی . اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو . و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همراه او .

برچسب ها : ,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 18 شهريور 1390
بازدید: 339
 اینم درباره پسرها لطفا دیگه اعتراض نکنید که چرا همش ضد دخترها مطلب قرار میدید
 
اصولا به پسرها زیاد ظلم میشه ! از خیلی هم بیشتر ! ما دانش آموزان یكمشو حس می كنیم ! مثلا فشارهای بیجا ، دعوا ، پاپوش و .... حالا من سعی كردم بعضی هاشو جمع كنم !
دوران زندگی پسره به چه شکلی میگذره
داستان

شش سال اوّل زندگی:

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پی‌پی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن

• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

ادامشو باید بخونی کرخندس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 11 شهريور 1390
بازدید: 299

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک

که گر گنده ای من ز تو برترم

اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین

لطفا برای خواندن ادامه ی این شعرجالب و خواندنی به ادامه مطلب بروید!


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: جمعه 4 شهريور 1390
بازدید: 274

بالتشتم را دور از چشم خانوم خانه گلوله کرده بودم و گذاشته بودم زیر سرم و درحالته نیمه نشسته،نیمه خوابیده،فوتبال تماشا می کردم که گل دختر و گل پسربا هم جلوی صفحه ی تلویزیون را گرفتند.گفتم:((برید کنار الان گل می خوریم)) یک صدا باهم گفتند:((به یه شرط!)) خواستم چانه بزنم که صدای گزارشگراوج گرفت:((چه میکنه این بازیکن؟))گفتم :((باشه!قبول.)) بازی که تموم شد بچه ها دوباره امدند سراغم.(( بابا هفته ای دیگه تعطیلیم، مارو میبری مسافرت؟))روز شنبه تارسیدم اداره تقاضای استفاده از تسهیلات رفاهی ومرخصی را گذاشتم روی میز معاون.گفت:جای خالی نداریم گفتم:((نمی شه یه کاریش بکنید به بچه هام قول دادم))فکر میکنم قیافه ام خیلی درمانده شده بود چون اقای سفید موی که کنار میز معاون نشسته بودگفت:((نوبت من رو بدید به ایشون من که بچه مدرسه ای ندارم هروقت شده میتونم دست عیال جانم رو بگیرم و بریم گردش.)) با لطف اقای مهربان راهی سفر شدیم وقتی وارد هتل شدیم هفت وهشتا بچه قدو نیم قد توی لابی باهم بازی میکردند کلید راکه تحویل گرفتم مسول پذیرش گفت رستوران داریم خشکشوی هم داریم لطفا داخل اتاقتون پخت و پز و شسته شو نکنید خنده ایدم و گفتم خیالتون راحت خانواده در مرخصی هستنداتاق طبقه ای چهارم بود از اسانسور که بیرون امدیم بوی سیرداغ و نعناع و اش داغ توی راهروپیچده بود.خانم خانه با تعجب پرسید:((مگه نگفتین اشپزی نکنیم؟))کارمند هتل که همراهی مان میکرد پوزخند زد و گفت:((کجاش رو دیدین،میخ میزنن تو دیوار،بند رخت میبندن لباس پهن میکنن روش))معلوم بوددل  پری داره.اتاق راکه تحویل گرفتیم بچه ها اویزانم شدندکه بابابریم گردش.))خمیازه ای بلندی کشیدم که یعنی خسته ام.خانم خانه که الحق خوب درکم میکرد تلویزیون را روشن کرد وبچه ها رو نشاند پای کارتون شکرستان.من هم دارز کشیدم.چشمهایم داشت گرم خواب میشد که صدای گرومبی امد و اتاق لرزید.همسایه ی بغلی کشتی گیراز آب درآمده بود .پس بی خیال خواب شدم و خانواده را بردم گردش . موقع برگشتن به هتل بچه ها  گفتند:((بابا بریم رستوران))جواب دادم:((میریم هتل به اندازه ای ما شام درست کردند ))تا بچه ها بروند و دست هایشان رابشویند ،رفتم اشپزخانه ی هتل وخیلی خوشحال گفتم:((چهارپرس جوجه کباب لطفا))ولی غذا تمام شده بودچون همان هایی که نگذاشته بودند بخوابم بیشتر از لیست غذا گرفته بودند سرم را انداختم پایینو رفتم از بیرون جوجه کباب گرفتم اما جیبم حسابی  تب کرد.

شام را خوردیم و یان بار بچه ها هم مثل من نیازفوری به خواب داشتند.پس بالشت هارا گذاشتم زیرسر و خانوم خانه گفت:((چراغ ها را من خاموش میکنم!!!!!!!!!!))اما زدوتر از ساعت دونیم خابمان نبرد به دلیل این که تا آن موقع شب ،همسایه بغلی بلند بلند گل میگفت وگل می شنیدو مارا هم درشادی خود شریک میکرد ساعت ده صبح خانم بیدارمان کرد .داشتیم حاضر مشدیم که برویم بیرون که تق تق در زدند گل پسر رفت در راباز کرد صدای یک اقا آمدتو که........

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده:
تاریخ: شنبه 22 مرداد 1390
بازدید: 429

«««(((زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است. آدم نمی افتد مگر اینکه دست از رکاب زدن بردارد)))»»»

اوایل،خداوند را فقط یک ناظر می دیدم،چیزی شبیه قاضی دادگاه که همه عیب و ایراد هایم را ثبت می کند تا بعدا تکتک انها را به رخم بکشد به این ترتیب،خداوند میخواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوارجهنم.ولی بعد ها این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعی بود که حس کردم زندگی کردن مثل دوچرخه سواری است،ان هم دوچرخه سواری در یک جاده ناهموار اما خوبی اش به این بود که خدا با من همراه بود و پشت سر من رکاب میزد.

 


برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,